کنت واپنیک

تفسیر درس ۸۸

۴ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۸ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
ما امروز این ایده‌ها را مرور خواهیم کرد:
(۷۵) نور آمده است.
(د_۸۸_۰∶۱-۱∶۱)
نور آمده است، زیرا نور همیشه در ذهن ما حضور داشته است.این حقیقت در جملهٔ نخست بازتاب یافته است:
در انتخاب کردن رستگاری به جای حمله، من صرفاً انتخاب می‌کنم چیزی را تشخیص دهم که پیشاپیش وجود دارد.
(د_۸۸_۱∶۲)
به همین دلیل است که گفته می‌شود: «نور آمده است.» نورِ آمرزش همواره در ذهن ما بوده است، اما هنگامی که آن را برمی‌گزینیم، چنین تجربه می‌کنیم که گویی نور به سوی ما آمده است.در حقیقت، این ما هستیم که به سوی نور بازگشته‌ایم.زمانی که تاریکیِ خودِ ساختهٔ ایگو را برگزیدیم، از نور فاصله گرفتیم، و اکنون به آن بازمی‌گردیم.بازگشت به نور همان رستگاری است، همان‌گونه که ترک آن نخستین حمله بود؛ حمله‌ای که در تمامی حمله‌های ظاهری زندگی ما بازتاب یافته است.این حمله‌های روزمره چیزی جز سایه‌های پراکندهٔ همان اندیشهٔ اولیه نیستند.
رستگاری تصمیمی است که پیشاپیش گرفته شده است.حمله و گلایه‌ها وجود ندارند پس نمی‌توانند انتخاب شوند.به این دلیل است که من همیشه بین حقیقت و وهم انتخاب می‌کنم؛ بین آنچه وجود دارد و آنچه وجود ندارد.
(د_۸۸_۱∶۳-۵)
در درون رؤیا، ما خود را آزاد می‌پنداریم که حمله و رنجش را انتخاب کنیم.اما در واقع، هیچ انتخابی در آن زمینه وجود ندارد، زیرا نظام فکری ایگو اساساً وجود واقعی ندارد.این همان اصل بنیادین درس است: ما گمان می‌کنیم می‌توانیم توهم را انتخاب کنیم، در حالی که تنها انتخابِ معنادار، دست کشیدن از باور به توهم‌هایی است که هرگز حقیقت نداشته‌اند.
نور آمده است.من فقط می‌توانم نور را انتخاب کنم، زیرا نور هیچ جایگزینی ندارد.نور جایگزین تاریکی شده، و تاریکی رفته است.
(د_۸۸_۱∶۶-۸)
وقتی نور را انتخاب می‌کنیم، درمی‌یابیم که تاریکی هرگز وجود نداشته است.در رؤیای فریبندهٔ خود، به تاریکیِ جدایی و حمله ایمان آورده بودیم.اما هنگامی که دست عیسی را می‌گیریم و همراه او مسیر بیدار شدن از رؤیا را می‌پیماییم، تاریکی ناپدید می‌شود و با شادی درمی‌یابیم که در حقیقت، اصلاً هرگز وجود نداشته است.
سه تمرین کاربردی این درس، همین انتخاب را برجسته می‌کنند:
این نمی‌تواند تاریکی را به من نشان دهد، زیرا نور آمده است.
نور درون تو همهٔ چیزی است که من می‌خواهم ببینم [نام].
من می‌خواهم فقط آن چیزی را در این ببینم که وجود دارد.
(د_۸۸_۲∶۲-۴)
هرگاه با ادراک‌های ایگو از ویژه بودن روبه‌رو می‌شویم؛ با دنیای تاریکِ گناه، قضاوت، نفرت، مجازات و ترس، بی‌درنگ نزد عیسی می‌رویم تا همان موقعیت را از نگاه دیگری ببینیم.دید او چنین است: همه یا در حال ابراز عشق‌اند یا در حال درخواست عشق.همهٔ انسان‌ها، هم در جنون نفرتِ ایگو سهیم‌اند و هم در سلامتِ عقلِ روح‌القدس که همان بخشایش است.این نور، که از یگانگی ذاتی ما به‌عنوان فرزند خداوند سرچشمه می‌گیرد، اکنون همان چیزی است که می‌خواهیم در دیگران ببینیم، زیرا همان چیزی است که می‌خواهیم در خود نیز بشناسیم.
(۷۶) من تحت هیچ قانونی جز قانون‌های خداوند نیستم.
(د_۸۸_۳∶۱)
پیش‌تر هنگام مطالعهٔ درس ۷۶، زمان قابل‌توجهی را به بررسی این موضوع اختصاص دادیم؛ بنابراین این بخش، حقیقتاً مروری بر همان آموزش‌هاست.
این بیانیهٔ کامل آزادی من است.من تحت هیچ قانونی جز قانون‌های خداوند نیستم.
(د_۸۸_۳∶۲-۳)
این جمله همان معنای عبارتِ «هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خدا وجود ندارد» را دارد.تمام قوانینی که گمان می‌کنیم زندگی جسمی و روانی ما را اداره می‌کنند، تنها به این دلیل بر ما اثر می‌گذارند که تصمیم گرفته‌ایم خود را یک ایگو بدانیم.بنابراین، هنگامی که هویتِ جدا افتاده را انتخاب می‌کنیم و هدایت خود را به «راهنمای الهی» ایگو می‌سپاریم، ناگزیر باید از قوانین او نیز پیروی کنیم.اما وقتی عیسی را به‌عنوان معلم خود برمی‌گزینیم و از میدان نبرد ذهن بالاتر می‌رویم، بیرون از رؤیا می‌ایستیم؛ جایی که «قوانین» جهان، که بازتاب قوانین ذهنِ نادرست هستند، دیگر هیچ قدرتی بر ما ندارند.آزادی حقیقی دقیقاً در همین جاست.
من مدام وسوسه می‌شوم تا قانون‌های دیگری بسازم و قدرت حاکمیت بر خودم را به آن‌ها بدهم.تنها دلیل رنج بردن من این است که به آن‌ها باور دارم.آن‌ها اصلاً هیچ تأثیر واقعی بر من ندارند.
(د_۸۸_۳∶۴-۶)
این جملات اهمیت فراوانی دارند.برای نمونه، ما به قوانین بدن ایمان داریم: اگر سم بنوشیم یا غذای فاسد بخوریم بیمار می‌شویم؛ اگر در معرض ویروسی قرار بگیریم، مریض خواهیم شد.سپس نتیجه می‌گیریم که علت رنج ما همان عوامل بیرونی بوده‌اند.اما حقیقت همچنان این است که ما تنها به این دلیل رنج می‌کشیم که به این قوانین باور داریم.البته عیسی هرگز نمی‌گوید اگر بیمار شدیم باید احساس گناه کنیم.او فقط از ما می‌خواهد سرچشمهٔ واقعی درد را بشناسیم.این سرچشمه نه در بدن است و نه در هیچ عامل بیرونی، بلکه در تصمیم ذهن برای حفظ هویتِ جداگانهٔ خود و رد کردن مسیحا نهفته است.به این ترتیب، ما به قوانین نفرت و توجیه آن‌ها متعهد می‌مانیم.همین تصمیمِ جدایی، که با مکانیزم فرافکنی محافظت می‌شود، علت همهٔ رنج‌هاست.
من کاملاً از تأثیر همهٔ قانون‌ها جز قانون‌های خداوند آزاد هستم.و قانون‌های او، قانون‌‌های آزادی هستند.
(د_۸۸_۳∶۷-۸)
وقتی یادگیری را از عیسی برمی‌گزینیم، درمی‌یابیم که تنها قوانینی که حقیقتاً اعتبار دارند، قوانین خدا هستند.از آنجا که بیرون از ذهن خدا هیچ چیز واقعی وجود ندارد، پس هیچ قانونی خارج از او نیز نمی‌تواند معتبر باشد.در نتیجه، قوانین این جهان تنها زمانی بر ما اثر می‌گذارند که خودمان تصمیم بگیریم به آن‌ها ایمان بیاوریم.آزادی ما در همین تصمیم نهفته است: تصمیم برای آزاد بودن؛ تصمیم برای اینکه تحت هیچ قانونی جز قوانین خدا نباشیم.
اکنون به سه تمرین کاربردی این درس می‌پردازیم:
ادراکم از این به من نشان می‌دهد به قانون‌هایی باور دارم که وجود ندارند.
من فقط قانون‌های خداوند را در این جاری می‌بینم.
باشد تا اجازه دهم قانون‌‌های خداوند در این جاری شوند، و نه قانون‌های خود من.
(د_۸۸_۴∶۲-۴)
هر آنچه در بیرون ادراک می‌کنیم، نشان می‌دهد که هنوز به «قوانین» ایگو ــ قوانینی که در حقیقت وجود ندارند ــ باور داریم.بنابراین، تمرین روزانهٔ ما این است که نخست، جهان را از دریچهٔ چشمان ایگو ببینیم؛ چشمانی که همه‌چیز را بر اساس منافعِ ویژه و جدایی تفسیر می‌کنند و بازتاب قانون بنیادین جدایی هستند.وقتی این ادراک نادرست را تشخیص می‌دهم، گام بعدی آن است که از معلم جدیدم بخواهم اصلاح آن را به من بیاموزد.در این هنگام، روح‌القدس با ملایمت، بخشایش را به من آموزش می‌دهد؛ بخشایشی که در این جهان، بازتاب قانون عشقِ خداست.صرف‌نظر از هر موقعیتی که در آن قرار دارم، و فارغ از هر درد یا لذتی که یک رابطه برایم به همراه آورده است، می‌توانم قوانین خدا را در همان موقعیت ببینم؛ زیرا درمی‌یابم که تمام آنچه رخ می‌دهد، فرصتی است برای آموختن این حقیقت که منافع جداگانه به جهنم می‌انجامند، اما هدف مشترک ما را به بهشتی بازمی‌گرداند که هرگز واقعاً آن را ترک نکرده‌ایم؛ خانهٔ جاودان قوانین عشق و حیات از جانب خداوند.

تفسیر درس ۸۷

۱۴ مرداد ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۷ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
مرور امروز ما شامل ایده‌های زیر می‌شود:
(۷۳) من اراده می‌کنم که نور باشد.
(د_۸۷_۰∶۱-۱∶۱)
این، فراخوانی مستقیم به قدرت ذهن ماست تا انتخابی دیگر انجام دهد: انتخاب نور بخشایش به جای تاریکی حمله.
من امروز از قدرت اراده‌ام استفاده خواهم کرد.ارادهٔ من این نیست که در تاریکی مانند یک کور سرگردان باشم، هراسان از سایه‌ها و وحشت‌زده از چیزهای نادیدنی و غیرواقعی.
(د_۸۷_۱∶۲-۳)
این، خواست پیشین من تحت هدایت ایگو بود؛ در تضاد با ارادهٔ روح‌القدس که اکنون از طریق استفادهٔ درست و سالم از قدرت انتخابم، آن را بازتاب می‌دهم.با وجود آنکه زمانی سایه‌ها را برگزیده بودم، ارادهٔ حقیقی من همچنان با ارادهٔ خدا یکی است و روح‌القدس آن را در امان نگاه داشته است.من چیزی را که ایگو «ارادهٔ من» می‌نامید، که در حقیقت فقط خواسته‌های ایگو بود، جایگزین ارادهٔ واقعی کردم: خواست جدا بودن و فردی مستقل بودن.این تصمیم، به‌ناچار مرا به نظام فکری تاریک ایگو، یعنی جدایی و ترس، کشاند و سرانجام به این دنیای سایه‌گون جسمانی، که بر پایهٔ جدایی و ترس بنا شده است، انجامید.بنابراین، این درس دعوتی مستقیم است تا همه‌چیز را از منظری دیگر ببینم؛ تا از قدرت ذهنم، «قدرت اراده‌ام»، برای انجام انتخابی تازه استفاده کنم.
امروز نور هدایت‌گر من خواهد بود.من از آن پیروی می‌کنم، به آنجا که مرا هدایت می‌کند، و فقط به چیزی نگاه خواهم کرد که آن به من نشان می‌دهد.در این روز من صلحِ ادراک درست را تجربه خواهم کرد.
(د_۸۷_۱∶۴-۶)
وقتی درس‌هایمان را می‌آموزیم، با شادی انتخاب می‌کنیم که نور حکمت عیسی هر روز راهنمای ما باشد.ما به جهان از دریچهٔ چشمانِ بی‌قضاوت او، یعنی چشمان بخشایش و آرامش، می‌نگریم.چشمان جسمانی ما همان چیزهایی را می‌بینند که همیشه دیده‌اند، اما اکنون به گونه‌ای دیگر می‌بینیم: یا درخواست‌هایی برای عشق یا تجلی‌هایی از عشق؛ نه آن‌گونه که «چشمان» ایگو فقط گناه، احساس گناه و نیاز به مجازات را می‌بینند.ادراک ایگو به تعارض و ترس می‌انجامد، اما ادراک راستینِ برخاسته از بخشایش عیسی، آرامشی را به ارمغان می‌آورد که، به تعبیر مشهور پولس رسول، «فراتر از هر فهمی است.»
اکنون به کاربردهای مشخص امروز می‌رسیم:
این نمی‌تواند آن نور را که من اراده می‌کنم ببینم، پنهان کند.
(د_۸۷_۲∶۲)
وقتی به موقعیت‌هایی می‌نگرم که تاکنون بازتاب‌دهندهٔ دنیای تاریک گناه و قضاوت ایگو بودند، درمی‌یابم که هیچ قدرتی برای پنهان کردن نور بخشایش از من نداشته‌اند.این ذهن من بود که، با انتخاب ندیدن نوری که همیشه حضور داشت، چنین قدرتی را به آن‌ها نسبت می‌داد.به بیان دیگر، هیچ چیز در این جهان قدرتی بر آن نور ندارد.اما در رؤیای وهم‌آلود سایه‌ها و مرگ، می‌توانیم انتخاب کنیم که آن را نشناسیم؛ هرچند آن نور در درون ما با تمام درخشندگی می‌تابد و بازتاب‌هایش همه‌جا پیرامون ما دیده می‌شود.اکنون انتخاب می‌کنیم که این گواهان نور را بشناسیم و آن‌ها را همچون بازتابی از حقیقت خود ببینیم.ازاین‌رو، به هر شریک ویژهٔ عشق یا نفرت خود می‌گوییم:
تو به همراه من در نور می‌ایستی، [نام].
(د_۸۷_۲∶۳)
کسانی را که پیش‌تر به جهنم محکومیت فرستاده بودیم، اکنون همراه با خود، به‌عنوان یک فرزند یگانهٔ خدا می‌شناسیم؛ همگی با هم از رؤیای مرگ بیدار می‌شویم.تنها چیزی که برای این شناخت شادی‌بخش لازم است، تمایل به نگریستن به دروغ‌های ایگو همان‌گونه که هستند و انتخاب باور کردن حقیقتی است که عیسی همیشه با صبر و شکیبایی در برابر ما نگاه داشته و منتظر پذیرش ما بوده است.
در نور، این متفاوت دیده خواهد شد.
(د_۸۷_۲∶۴)
در درس ۱۹۳، عیسی می‌گوید:
ببخش، و تو این را متفاوت خواهی دید.
(د_۱۹۳_۳∶۷)
وقتی اجازه می‌دهم او چشمان من باشد، موقعیت بیرونی تغییر نمی‌کند، اما شیوهٔ ادراک من تغییر می‌یابد.دیگر آن موقعیت را وسیله‌ای برای اثبات حقانیت خود و اشتباه بودن عیسی نمی‌بینم؛ دیگر نمی‌خواهم ثابت کنم که تفاوت‌ها واقعی‌اند و گناه در توست نه در من.در عوض، درمی‌یابم که من و تو هدفی مشترک داریم: بیدار شدن از رؤیای جدایی.بار دیگر تأکید می‌شود که این دگرگونی هیچ ارتباطی با آنچه در بیرون رخ می‌دهد ندارد؛ تمام این تغییر تنها در ذهن ما اتفاق می‌افتد.
(۷۴) هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
امروز من در امنیت هستم زیرا هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
(د_۸۷_۳∶۱-۲)
ایگو می‌گوید ما در امان نیستیم، زیرا اراده‌ای غیر از ارادهٔ خدا وجود دارد.اما آنچه وجود دارد، در واقع «ارادهٔ ایگو» است؛ و این اصلاً اراده نیست، بلکه صرفاً خواست جدا بودن است، چیزی که درست در نقطهٔ مقابل ارادهٔ خدا قرار دارد و ما باور کرده‌ایم که آن را محقق ساخته‌ایم.آسیب‌پذیری‌ای که در ذهن‌های خود احساس می‌کنیم، محصول قانون ایگو است که می‌گوید «گناه مجازات می‌طلبد».این احساسِ گناه به جهان فرافکنی شده و نتیجه‌اش آن است که اکنون از هر کس و هر چیز می‌ترسیم: اگر مراقب نباشیم، خواهیم مرد؛ اگر غذاهای مناسب نخوریم، بدن‌هایمان رو به زوال خواهد رفت؛ اگر با افراد مناسب نباشیم، شخصیت ما پژمرده خواهد شد.به این ترتیب، هرگز احساس امنیت نمی‌کنیم.با این حال، حقیقت آن است که ما در امانیم، زیرا هیچ‌یک از این‌ها رخ نداده است؛ رؤیا واقعیت نیست.با بازگویی سخنان عیسی در متن، که خود برگرفته از فرمان کتاب مقدس است (خروج ۲۰:۳)، می‌توان گفت:
تو را هیچ خدای دیگری جز او نخواهد بود، چرا که هیچ خدای دیگری وجود ندارد.
(م_۴_۳_۶∶۶)
و به همین دلیل است که ما در امان هستیم.
من تنها زمانی می‌توانم هراسان شوم که باور کنم اراده‌ای دیگر وجود دارد.من فقط زمانی برای حمله تلاش می‌کنم که هراسان باشم. و فقط زمانی که برای حمله تلاش می‌کنم، می‌توانم باور کنم که امنیت جاوید من تهدید می‌شود.
(د_۸۷_۳∶۳-۴)
به محض آنکه با نظام فکری جدایی ایگو همانندسازی می‌کنیم، ناگزیر با افکار گناه، احساس گناه و حملهٔ آن نیز همانندسازی می‌کنیم.این انتخاب نادرست به نفع ایگو است که ما را دچار ترس می‌کند.
امروز من تشخیص خواهم داد که همه‌ی این‌ها هرگز رخ نداده است.من در امنیت هستم زیرا هیچ اراده‌ای جز ارادهٔ خداوند وجود ندارد.
(د_۸۷_۳∶۵-۶)
گرچه عیسی انتظار ندارد که ما این حقیقت را به طور کامل بپذیریم، می‌توانیم فرایند فهم آن را آغاز کنیم که بخشی از ذهن ما می‌داند هیچ‌یک از این امور هرگز رخ نداده‌اند.ما از این بخش می‌ترسیم، زیرا نشانهٔ پایان «خود ویژه» ما است.
در سطح عملی، این به آن معناست که آنچه رخ نداده، این است که تو به من آسیب رسانده‌ای؛ زیرا حقیقت این است که من به خودم آسیب زده‌ام.در جهان ادراک، ممکن است واقعاً سخنی ناخوشایند گفته یا کاری ناپسند انجام داده باشی، اما من آشفته می‌شوم، چون می‌خواهم تو به من آسیب برسانی تا بتوانم به جای خودم، تو را به گناه متهم کنم.از این منظر است که تو را برای کاری که انجام نداده‌ای می‌بخشم.تنها هنگامی که از نردبان رشد بالا می‌روم، درمی‌یابم که تمام این‌ها رؤیایی است که در واقع اصلاً رخ نمی‌دهد.
سه کاربرد مشخص بعدی، همگی بازتاب یگانگی خدا هستند.
باشد تا ادراک کنم که این در همراهی با ارادهٔ خداوند است.
این ارادهٔ خداوند است که تو فرزند او باشی [نام]، و ارادهٔ من نیز همین است.
این بخشی از ارادهٔ خداوند برای من است، هر چقدر که من بتوانم ببینم.
(د_۸۷_۴∶۲-۴)
هر آنچه در جهان فردی و جمعی ما رخ می‌دهد، اگر انتخاب کنیم آن را از طریق چشمان عیسی ببینیم، بازتابی از ارادهٔ خدا، یعنی بخشایش، است؛ همان رؤیت مسیح که ادراک را متحد می‌سازد.این «همه‌چیز» شامل تمامیت مقام فرزندی خداوند است، فارغ از اینکه ایگو یک موقعیت را چگونه تفسیر می‌کند.از آنجا که هیچ سلسله‌مراتبی در میان توهمات وجود ندارد، همهٔ موقعیت‌ها یکسان‌اند؛ زیرا همگی هم هدف نادرست جدایی را در خود دارند و هم هدف درست بخشایش را.این یگانگیِ هدف است که همهٔ ما را به هم پیوند می‌دهد: جدا نشده و تقسیم‌نشده، یکی در توهم و یکی در حقیقت.

تفسیر درس ۸۶

۲۶ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۶ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
این ایده‌ها برای مرور امروز هستند:
(۷۱) تنها نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه خواهد رسید.
(د_۸۶_۰∶۱-۱∶۱)
تنها نقشهٔ خدا برای رستگاری می‌تواند کارساز باشد، زیرا هیچ برنامهٔ دیگری قادر به نجات ما نیست.تمام برنامه‌های دیگر بیرونی هستند و از همان ابتدا برای شکست طراحی شده‌اند؛ زیرا همگی توجه ما را از ذهن، که هم سرچشمهٔ مسئلهٔ ماست و هم سرچشمهٔ رستگاری‌مان، منحرف می‌کنند.
برای من احمقانه است که این‌سو و آن‌سو سرگردان به دنبال رستگاری بگردم.من آن را در بسیاری از افراد و بسیاری از چیزها دیده‌ام، اما وقتی به آن رسیدم، فهمیدم که آنجا نیست.
(د_۸۶_۱∶۲-۳)
ما ناآگاهانه از برنامهٔ ایگو پیروی کرده‌ایم؛ همان برنامه‌ای که می‌گوید: «بجوی اما نیاب» بنابراین، هر جا که برای یافتن رستگاری جستجو کردیم، سرانجام تنها با ناامیدی روبه‌رو شدیم.خداهای دروغین رستگاری یعنی همان روابط ویژه، همیشه شکست می‌خورند؛ زیرا اساساً برای همین هدف ساخته شده‌اند.آن‌ها جانشین چیزی شده‌اند که تنها همان می‌تواند ما را نجات دهد.مهم‌تر از آن، این خداهای دروغین ساخته شده‌اند تا ما را در وضعیت دائمیِ بی‌توجهی به قدرت ذهن نگه دارند؛ به گونه‌ای که هرگز از قدرت انتخاب دوبارهٔ ذهن استفاده نکنیم؛ یعنی انتخاب رستگاری به جای بردگی.
من در مورد این که رستگاری چیست اشتباه کردم.
(د_۸۶_۱∶۵)
در اینجا نیز اشاره به همان روابط ویژه است.هدف عیسی این است که ما وابستگی‌های ویژهٔ خود را ببخشیم؛ همراه او به آن‌ها نگاه کنیم و دریابیم که چه اندازه دیوانه‌وار در بیرون از خود به دنبال چیزی بوده‌ایم که خوشبختمان کند.به این ترتیب درمی‌یابیم که ویژه بودن هرگز راهی برای زندگی نیست، زیرا کار نمی‌کند.تا زمانی که عشق و آرامش را بیرون از خود جستجو کنیم، هرگز آن‌ها را نخواهیم یافت.به این بخش زیبا از فصل «در بیرون از خودت جستجو نکن» توجه کنید که هم ناامیدیِ دنبال کردن خداهای دروغین ویژه را نشان می‌دهد و هم امید برای تنها به دنبال خدا بودن:
یک خدای دروغین نمی‌تواند جای خداوند را بگیرد.بگذار او عشقش به تو را به یادت بیاورد، و به دنبال غرق کردنِ آوای او در نوای ناامیدی عمیق برای خدایان دروغین خود نباش.امید خودت را بیرون از پدرت جستجو نکن.زیرا امید به خوشبختی، ناامیدی نیست.
(م_۲۹_۷_۱۰∶۴-۷)
هرگاه بدون قضاوت به جستجوی اشتباه خود برای یافتن این خداهای دروغین نگاه کنیم، آزاد می‌شویم که انتخاب دیگری داشته باشیم؛ یعنی رستگاری را به جای ویژه بودن برگزینیم.
من دیگر جستجوی بیهوده‌ای انجام نخواهم داد.تنها نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه خواهد رسید.و من شاد خواهم شد زیرا نقشهٔ او هرگز شکست نمی‌خورد.
(د_۸۶_۱∶۶-۸)
اکنون که اندکی به سلامت عقل بازگشته‌ایم، تصمیم می‌گیریم دیگر وقت خود را صرف جستجوی چیزی نکنیم که هرگز یافت نخواهد شد.تنها راهی را برمی‌گزینیم که ما را به خانه بازمی‌گرداند؛ راه بخشایش.در همین انتخاب، رستگاری ما نهفته است.و در همین انتخاب، شادی حقیقی ما نیز یافت می‌شود.
اکنون به نخستین کاربرد عملی این اندیشه می‌پردازیم:
نقشهٔ خداوند برای رستگاری مرا از این ادراکم نجات خواهد داد.
(د_۸۶_۲∶۲)
توجه کنید که قرار نیست از خودِ این موقعیت نجات پیدا کنیم؛ هرچه که این «موضوع» باشد.ما لازم نیست از هیچ وضعیت بیرونی نجات یابیم؛ بلکه باید از برداشت خود نسبت به آن رها شویم.عبارت کاملاً دقیق و حساب‌شده انتخاب شده است: «نقشهٔ خداوند برای رستگاری مرا از این ادراکم نجات خواهد داد.» هرگاه وسوسه می‌شویم از چیزی ناراحت شویم، کافی است به یاد آوریم که این ناراحتی صرفاً برداشت ما از مسئله است.مشکل، آن چیزی نیست که گمان می‌کنیم در بیرون قرار دارد.مشکل، شیوهٔ دیدن ماست.و این یعنی باید ببینیم با کدام معلم به آن نگاه می‌کنیم: ایگو، یا عیسی.اگر ناراحت هستیم، همین ناراحتی نشان می‌دهد که ایگو را به عنوان معلم خود انتخاب کرده‌ایم.نقشهٔ خدا برای رستگاری از ما می‌خواهد ذهن خود را تغییر دهیم؛ یا دقیق‌تر بگوییم، معلم خود را عوض کنیم.بنابراین، هرگاه از روند امور ناراضی هستیم، تنها کافی است دریابیم که صدای نادرستی را انتخاب کرده‌ایم و اکنون همان صدا در حال تفسیر این موقعیت است.
به بیان دیگر: نقشهٔ خدا برای نجات ما این است که معلم دیگری را انتخاب کنیم.وقتی از نگاه عیسی به موقعیت می‌نگریم، درمی‌یابیم که این اتفاق فرصتی است تا ببینیم در ذهن خود چه می‌گذرد.اگر از چیزی که ظاهراً بیرونی است ناراحت نمی‌شدیم، هرگز فرصتی پیدا نمی‌کردیم که آن را دوباره به درون ذهن بازگردانیم و بفهمیم که همهٔ آن صرفاً فرافکنی ذهن بوده است.به همین دلیل است که روابط ویژه، در نهایت نجات‌دهندگان ما هستند.آن‌ها این فرصت را در اختیار ما قرار می‌دهند که برداشت‌های نادرست خود را دوباره بررسی کنیم.و هنگامی که درمی‌یابیم مسئله در درون ذهن ماست، آنگاه آزاد می‌شویم که انتخاب دیگری انجام دهیم.
این هیچ مورد استثنایی در نقشهٔ خداوند برای رستگاری من نیست.
(د_۸۶_۲∶۳)
اصل بخشایش همیشه مؤثر است.همان‌گونه که دوره می‌گوید: «هیچ ترتیبی از نظر دشواری در معجزات وجود ندارد.» هیچ ادراکی از درد، رنج یا ناراحتی وجود ندارد که با کنار گذاشتن رنجش‌ها و احساس گناه، و پذیرفتن آمرزش برای خود، دگرگون نشود.نقشهٔ خدا برای رستگاری بسیار ساده است.و دقیقاً به همین دلیل است که همیشه کار می‌کند.
باشد تا این را تنها در نور نقشهٔ خداوند برای رستگاری ادراک کنم.
(د_۸۶_۲∶۴)
در اینجا ما آگاهانه بینش مسیحا را جایگزین ادراک‌های تحریف‌شدهٔ ایگو می‌کنیم.به بازی زیبای واژهٔ «نور» توجه کنید که دو معنا را هم‌زمان در بر دارد: نخست، دیدگاه و زاویهٔ نگاه؛ یعنی از منظر خدا و مسیحا دیدن.دوم، نور حقیقی که تاریکیِ رنجش‌ها، قضاوت‌ها و کینه‌های ما را از میان برمی‌دارد.
(۷۲) نگه داشتن گلایه‌ها، حمله‌ای به نقشهٔ خداوند برای رستگاری است.
(د_۸۶_۳∶۱)
عیسی ما را یک گام فراتر می‌برد و بُعد هدفمند خشم را آشکار می‌کند: خشم مستقیماً به نقشهٔ آمرزش حمله می‌کند؛ نقشه‌ای که توجه ما را به درون معطوف می‌سازد، جایی که نظام فکری نفس، یعنی گناه و حمله، از میان برداشته می‌شود.
نگه داشتن گلایه‌ها تلاشی است برای اثبات این که نقشهٔ خداوند برای رستگاری به نتیجه نخواهد رسید.اما تنها نقشه او است که به نتیجه می‌رسد.پس با نگه داشتن گلایه‌ها، من می‌خواهم تنها امیدم را به رستگاری از آگاهی خودم حذف کنم.
(د_۸۶_۳∶۲-۴)
تنها امید به رستگاری در این است که مسئولیت کامل رنجی را که تجربه می‌کنم بپذیرم؛ رنجی که بازتاب انتخاب اولیهٔ من برای باور به این است که موجودی گناهکار و مجرم هستم و سزاوار درد و مجازاتم.اما در تلاشی دیوانه‌وار برای رهایی از این درد، گناه را بر دیگری فرافکنی می‌کنم و به او حمله می‌کنم.بنابراین، تنها زمانی می‌توانم نجات یابم که به آن بخشِ تصمیم‌گیرندهٔ ذهنم بازگردم و این انتخاب اشتباه را اصلاح کنم.اما هنگامی که خشمگین می‌شوم و داوری‌های خود را موجه می‌دانم، در حقیقت واقعیتِ بدن و گناه، هم گناه تو و هم گناه خودم را تأیید می‌کنم.افزون بر این، آگاهانه باور دارم که گناه در من نیست، ذهنی وجود ندارد، و همه‌چیز تنها در جهانی از بدن‌ها رخ می‌دهد؛ جهانی که در آن رنجش‌ها واقعی‌اند و مسئولیت آن‌ها بر عهدهٔ من نیست.
وقتی به عیسی می‌گویم: «چیزی درست نیست، زیرا در آرامش نیستم»، به او اجازه می‌دهم به من بیاموزد که آنچه در تو مرا آشفته می‌کند، در واقع بخشِ جداشده‌ای از همان چیزی است که در خودم مرا آشفته کرده است: احساس گناه من به خاطر جدایی از محبت خدا.عیسی به من کمک می‌کند دریابم که اکنون، هنگام نگاه کردن به این موقعیت، میان ادراک نادرست و رستگاری در حال انتخاب هستم.کم‌کم درمی‌یابم که ادراک من نتیجهٔ انتخاب من است: یا رنجش‌های نفس، یا معجزهٔ روح‌القدس.اولی مرا هرچه بیشتر در دنیای گناه و حمله ریشه‌دار می‌کند، در حالی که دومی مرا به ذهنم بازمی‌گرداند؛ همان جایی که رستگاری در آن قرار دارد.
من دیگر نمی‌خواهم با بهترین مصالح خود به این شیوه‌ی دیوانه‌وار ستیز کنم.می‌خواهم نقشهٔ خداوند برای رستگاری را بپذیرم، و شاد باشم.
(د_۸۶_۳∶۵-۶)
دردی که از انتخاب‌های نادرستم ناشی شده است، سرانجام مرا برمی‌انگیزد که از این دیوانگی دست بردارم؛ از این باور که خودم بهتر می‌دانم چه چیزی به سود من است.با شادی اعلام می‌کنم: «ترجیح می‌دهم شادمان باشم تا اینکه حق با من باشد.» (م_۲۹_۷_۱∶۹) و «و شادمان و سپاسگزار هستم از اینکه در اشتباه بودم.» (د_۱۸۴_۱۵∶۴)
در همین روحیه، یعنی انتخاب سلامت عقل، زیرا می‌خواهم شاد باشم، با اشتیاق تمرین‌های مشخص امروز را انجام می‌دهم:
زمانی که به این نگاه می‌کنم، در حال انتخاب بین ادراک نادرست و رستگاری هستم.
اگر من زمینه‌های گلایه را در این ببینم، زمینه‌های رستگاری را نخواهم دید.
این نیازمند رستگاری است، نه حمله.
(د_۸۶_۴∶۲-۴)
اکنون می‌آموزم که تمام شرایط زندگی‌ام، چه مربوط به گذشته، چه اکنون و چه آنچه انتظارش را دارم، فرصتی هستند تا متفاوت ببینم.مشکلات من، در اصل، مشکلات ادراکی‌اند.ادراک‌هایم از افکارم سرچشمه می‌گیرند، و افکارم نیز از تصمیم ذهن برای پیروی از نفس یا روح‌القدس ناشی می‌شوند.انتخاب درست‌اندیشانهٔ بخشایش، شیوهٔ تفکر نفس را اصلاح می‌کند؛ همان شیوه‌ای که ادراک‌های نادرستِ مبتنی بر رنجش و حمله را به وجود آورده بود.اکنون که شاد بودن را انتخاب کرده‌ام، در همه‌چیز زمینه‌ای برای بخشایش و رستگاری می‌بینم.تنها اگر بخواهم همچنان در دردِ احساس گناه باقی بمانم، دلیلی برای رنجش خواهم یافت.اما خوشبختانه، همان‌گونه که عیسی بارها به ما یادآوری می‌کند «دیگر به تمامی بی‌عقل نیستم.» (م_۱۶_۶_۸∶۸) ازاین‌رو، پاسخ من به هر موقعیت، درخواست رستگاری است، نه حمله.
نکتهٔ پایانی: رستگاری به این معنا نیست که من تو، یا آن موقعیت، یا حتی خودم را نجات می‌دهم.آنچه نجات می‌یابد، برداشتی است که در ذهنم از آن موقعیت دارم؛ زیرا ذهنم را دربارهٔ آن تغییر می‌دهم.همهٔ موقعیت‌ها، بدون استثنا، دعوتی برای همین تغییر درونی هستند.به یاد داشته باش:
بنابراین، به دنبال تغییر دادن دنیا نباش، بلکه انتخاب کن که ذهنیت خود را دربارهٔ دنیا تغییر دهی.
(م_۲۱_مق_۱∶۷)

تفسیر درس ۸۵

۱۷ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۵ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
مرور امروز درس‌های زیر را در بر می‌گیرد:
(۶۹) گلایه‌های من، نور این دنیا را در درونم پنهان می‌کنند.
(د_۸۵_۰∶۱-۱∶۱)
این اندیشه ادامه‌ی همان موضوعی است که پیش‌تر درباره‌اش صحبت کردیم.
گلایه‌های من چیزی را به من نشان می‌دهند که وجود ندارد، و چیزی را که می‌خواهم ببینم از من پنهان می‌کنند.
(د_۸۵_۱∶۲)
در ذهن ما بخشی وجود دارد که مشتاق شناختن «خودِ حقیقی» ماست؛ اما در همان حال، بخشی دیگر از ذهن از این حقیقت هراس دارد و می‌خواهد در برابر آن از خود دفاع کند.به همین دلیل، عیسی از ما می‌خواهد که دوباره انتخاب کنیم.ما زمانی انتخاب نادرستی کردیم؛ انتخاب کردیم که حقیقت وجودمان را بپوشانیم.اما اکنون، با استفاده از همان قدرت انتخابی که ذهن در اختیار دارد، می‌توانیم آن تصمیم را وارونه کنیم و آنچه را پنهان کرده بودیم، دوباره آشکار سازیم.
با این شناخت، من گلایه‌هایم را برای چه می‌خواهم؟آن‌ها مرا در تاریکی نگه می‌دارند و نور را پنهان می‌کنند.
(د_۸۵_۱∶۳-۴)
واقعیت این است که، هرچند ناخودآگاه، ما همان تاریکی را می‌خواهیم.زیرا در روشنایی حقیقت خدا، دیگر هیچ هویت فردی و هیچ وجود ویژه و جداگانه‌ای باقی نمی‌ماند.لازم است صادقانه ببینیم که پشت چسبیدن به گلایه ‌ها هدفی نهفته است: حفظِ «خودِ ویژه» و جداافتاده‌ی خودمان.ما با استفاده از تاریکیِ گناه، حمله و قضاوت، نور عشق را پنهان می‌کنیم تا این هویت جداگانه همچنان پابرجا بماند.
گلایه‌ها و نور نمی‌توانند همراه با هم باشد، اما نور و رؤیت باید برای دیدن من به هم بپیوندند.برای دیدن، باید گلایه‌ها را کنار بگذارم.
(د_۸۵_۱∶۵-۶)
این، در نهایت، اصل ماجراست: آیا واقعاً می‌خواهم ببینم یا نه؟
اگر پاسخ من مثبت باشد، باید اجازه دهم عیسی چشمان من باشد؛ و این یعنی دیگر قضاوت نکنم.نتیجه‌ی انتخابم همیشه به من نشان خواهد داد که کدام راه را برگزیده‌ام.هرگاه خود را خشمگین، افسرده، گناهکار، ترسان یا مضطرب می‌یابم، این نشانه‌ی آن است که در آن لحظه حقیقتاً نخواسته‌ام ببینم.
با انتخاب ایگو، تنها چیزی که می‌شناسم فردیت و جدایی است.در این حالت، هویت جداگانهٔ من ظاهراً محفوظ می‌ماند؛ هرچند بهای آن، زندگی در رنج و بدبختی است.
من می‌خواهم ببینم، و این همان وسیله خواهد بود که من با آن توفیق خواهم یافت.
(د_۸۵_۱∶۷)
اکنون دیگر حاضر نیستیم فقط «در امان اما درمانده» باشیم.ما خواهان آن بینشی هستیم که همهٔ فرزندان خدا را یکسان می‌بیند؛ بینشی که مقدمهٔ به یاد آوردن یگانگی ما به عنوان مسیحا است.
در این دیدگاهی که از رها کردن گلایه ها زاده می‌شود، شادی راستین خود را بازمی‌یابیم.
پس با چه اشتیاقی این کاربردهای عملی را تمرین می‌کنیم:
باشد تا از این به عنوان سدی برای رؤیت استفاده نکنم.
نور دنیا با درخشش خود همهٔ این را بر طرف خواهد کرد.
من نیازی به این ندارم.
من می‌خواهم ببینم.
(د_۸۵_۲∶۲-۵)
تمرین مداوم این درس‌ها به ما کمک می‌کند تا به شکاف موجود در ذهن خود آگاه شویم.بخشی از ذهن هنوز نمی‌خواهد به خانه بازگردد و همین بخش علت تجربهٔ ما از این دنیاست.در مقابل، بخش دیگری همان شاگرد دوره‌ای در معجزات است که حقیقت را می‌طلبد.لازم است هر دو بخش را به خوبی بشناسیم، زیرا تنها در این صورت می‌توانیم میان آن‌ها انتخابی آگاهانه و معنادار داشته باشیم.
باید عمیقاً درک کنیم که گلایه‌های ایگو نور آرامش و شادی را از ما پنهان می‌کنند و ما را در تاریکیِ رنج و درد باقی می‌گذارند.تنها زمانی که رابطهٔ مستقیم میان تصمیم ما برای حمله و رنجی که تجربه می‌کنیم را ببینیم، انگیزه خواهیم یافت که با تمام وجود بگوییم: «من به این نیازی ندارم.» و درست در همین شناخت است که بینش حقیقی آغاز می‌شود؛ بینشی که در آن، نور بخشایش بر همهٔ دردها می‌تابد و آن‌ها را از میان برمی‌دارد.
(۷۰) رستگاری من از من سرچشمه می‌گیرد.
(د_۸۵_۳∶۱)
عیسی و روح‌القدس بیرون از من نیستند؛ همان‌گونه که رستگاری نیز بیرون از من نیست.در حقیقت، خودِ من نیز از خویشتن جدا نیستم!
من امروز تشخیص خواهم داد که رستگاری‌ام در کجا است.در من است، زیرا خاستگاه آن در آنجا است.رستگاری خاستگاه خود را ترک نکرده است، پس نمی‌تواند ذهن مرا ترک کرده باشد.من به دنبال آن در بیرون از خودم نخواهم گشت.در بیرون یافت نمی‌شود که به درون آورده شود.
(د_۸۵_۳∶۲-۶)
این دقیقاً همان کاری است که انسان‌ها می‌خواهند با خدا، عیسی و دوره‌ای در معجزات انجام دهند: آن‌ها را بیرون از خود ببینند.اما باید دریابیم که رستگاری تنها در درون ما قرار دارد؛ در قدرت ذهن برای انتخاب عیسی به عنوان آموزگار خود، نه انتخاب ایگو.رستگاری در خودِ عیسی نیست، بلکه در توانایی ذهن ما برای برگزیدن او نهفته است.
همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفتیم، عیسی همواره از ما خواسته است که بیرون از رؤیا به سوی او برویم.اما ما پیوسته کوشیده‌ایم او را به درون رؤیا بیاوریم تا هویت ایگویی‌مان همچنان محفوظ و دست‌نخورده باقی بماند.آنچه لازم است این است که دست عیسی را بگیریم و همراه او از میان رؤیا عبور کنیم، تا سرانجام همراه او از آن بیرون برویم.
در مقابل، ایگو می‌کوشد رؤیا را زنده و پابرجا نگه دارد، و هشدار عیسی در اینجا دقیقاً دربارهٔ همین موضوع است.یاد خدا در ذهن ماست؛ همان‌جایی که رؤیا از آن آغاز شده و در همان‌جا نیز پایان می‌یابد.برچیده شدن رؤیا همان رستگاری است؛ و این رستگاری در انتخاب به‌یاد آوردن سرچشمهٔ خود، در ذهنمان، قرار دارد.
ما به عنوان اندیشه‌ای در ذهن خدا، هرگز او را ترک نکرده‌ایم و او نیز هرگز ما را ترک نکرده است؛ زیرا اندیشه هرگز از سرچشمهٔ خود جدا نمی‌شود.از همین رو باید رستگاری را در ذهنِ درستِ خود بجوییم؛ همان جایگاهی که خانهٔ عیسی است و یاد خدا در آن، در انتظار پذیرش ماست؛ تا سرانجام از رؤیای جدایی و مرگ بیدار شویم.
اما از درون من به ورای من خواهد رسید، و همهٔ چیزهایی که من می‌بینم فقط بازتاب آن نور خواهند بود که در من و در خود آن‌ها تابش می‌کند.
(د_۸۵_۳∶۷)
اکنون می‌دانیم که منظور از «هر آنچه می‌بینم» دیدن با چشم جسمانی نیست.ما قرار نیست واقعاً نوری فیزیکی را در انسان‌ها یا اشیا مشاهده کنیم.از آنجا که این نور، اندیشه‌ای برخاسته از ذهنِ درست است، آنچه در چشم‌ها «می‌بینند» بازتاب می‌یابد، همان نورِ بخشایش است.افزون بر این، هنگامی که این نور در ذهن گسترش می‌یابد، تمام فرزند خدا شفا می‌یابد؛ زیرا ذهن فرزند خدا یکی است.
سپس عیسی بار دیگر از ما می‌خواهد که این اندیشه را در سراسر روز به کار ببریم.
باشد تا این مرا وسوسه نکند که در بیرون از خودم به دنبال رستگاری باشم.
من اجازه نخواهم داد که این با آگاهی من از خاستگاه رستگاری‌ام تداخل کند.
این هیچ قدرتی برای دور کردن رستگاری از من ندارد.
(د_۸۵_۴∶۲-۴)
به بیان دیگر، این انتخابِ خود ماست که آیا اجازه دهیم جهان آرامش ما را از ما بگیرد یا نه؛ زیرا جهان، از آنجا که صرفاً یک توهم است، به‌خودیِ خود هیچ قدرتی ندارد و هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد.تنها ما صاحب قدرت هستیم، اما همان قدرت را بر جهان فرافکنی می‌کنیم.
این ذهن است که بر ضد آرامش عیسی انتخاب می‌کند، و او از ما می‌خواهد تسلیم این وسوسه نشویم، زیرا چنین انتخابی هرگز شادی حقیقی برایمان به ارمغان نمی‌آورد.او نگاه ما را از جهان به درون خودمان معطوف می‌کند.این تغییر هدف، از گناه به رستگاری، بازتاب تصمیم ماست برای آنکه سرچشمهٔ خود و حقیقت خویش را دوباره به یاد آوریم.

تفسیر درس ۸۴

۶ تیر ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۴ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دوره‌ای در معجزات»
این‌ها ایده‌های مرور امروز هستند:
(۶۷) عشق مرا همانند خودش آفرید.
(د_۸۴_۰∶۱-۱∶۱)
این جمله، بیانگر حقیقت یگانگی خدا و هویت راستین ما به عنوان مسیح است.
من در همانندی با آفریدگارم هستم.
(د_۸۴_۱∶۲)
این عبارت برگرفته از آیه‌ای در کتاب مقدس است که می‌گوید انسان به «صورت و شباهت خدا» آفریده شد (پیدایش ۱:۲۶-۲۷).اما عیسی در دوره ای درمعجزات این مفهوم را با معنایی کاملاً متفاوت به کار می‌برد.من در صورت و شباهت سرچشمهٔ خود آفریده شده‌ام؛ زیرا خدا روح محض است و من نیز روح هستم.او بی‌شکل، جاودانه و تقسیم‌ناپذیر است، و من نیز چنینم.بنابراین:
من نمی‌توانم رنج بکشم، نمی‌توانم فقدان را تجربه کنم و نمی‌توانم بمیرم.من یک بدن نیستم.امروز می‌خواهم واقعیتم را بشناسم.من هیچ خدای دروغینی را پرستش نخواهم کرد، و خودپنداره‌ام را جایگزینِ خویشتنم نخواهم کرد.
(د_۸۴_۱∶۳-۶)
روشن است که عیسی انتظار ندارد همین امروز این حقیقت را به طور کامل زندگی کنیم.هنوز نه.تنها چند درس پیش‌تر به ما گفته بود که هنوز در جایگاهی نیستیم که حتی معنای حقیقی بخشایش را درک کنیم، چه رسد به آنچه ورای بخشایش قرار دارد.پس این نیز یکی دیگر از همان سخنان دلگرم‌کنندهٔ عیسی است؛ جایی که به ما یادآوری می‌کند در هر لحظه این توانایی را داریم که این حقیقت را برای خود برگزینیم.حتی اگر تصمیم بگیریم فعلاً از این امکان استفاده نکنیم، حقیقت همچنان پابرجاست.
در واقع، ما بدن نیستیم؛ ما روح هستیم، و از این رو نه رنج واقعی می‌بینیم، نه چیزی را از دست می‌دهیم و نه می‌میریم.این همان یادِ «خودِ حقیقی» ماست که با شکیبایی در بالای نردبان انتظار می‌کشد تا ما از میان ابرهای گناه و حمله بالا برویم و به آن بازگردیم.همان‌گونه که کتاب بارها و بارها، با بیانی متفاوت، به ما یادآوری می‌کند:
صلح یک میراث طبیعی روح است.هر کس آزاد است که از پذیرش میراث خود خودداری کند، اما آزاد نیست که میراث خود را تعیین کند.
(م_۳_۶_۱۰∶۱-۲)
ما در درون رؤیای جدایی آزادیم هر آنچه می‌خواهیم باور کنیم؛ اما این خواسته‌های بیهوده برای پرستیدن بت‌ها، هیچ ارتباطی با ارادهٔ خدا ندارند؛ اراده‌ای که تنها واقعیت ما و تنها «خودِ» حقیقی ماست.
من در همانندی با آفریدگارم هستم.عشق مرا همانند خودش آفرید.
(د_۸۴_۱∶۷-۸)
عیسی بار دیگر به مضمون اصلی درس بازمی‌گردد و از ما نیز می‌خواهد همراه او به همان حقیقت بازگردیم.هرچه بیشتر مایل باشیم جانشین‌های فرسوده و بی‌ارزشِ ایگو را کنار بگذاریم و حقیقت وجود خود را بپذیریم، مسیر بازگشت ما سریع‌تر و آسان‌تر خواهد شد.و آن حقیقت این است که ما در صورت و شباهت آفریدگار و سرچشمهٔ خود آفریده شده‌ایم؛ سرچشمه‌ای که چیزی جز خودِ عشق نیست.این اندیشه در تمرین‌های کاربردی درس نیز تکرار می‌شود:
باشد تا وهمی از خودم را در این نبینم.
با نگریستن به این، باشد تا آفریدگارم را به یاد بیاورم.
آفریدگارم این را آن‌گونه که من می‌بینم نیافرید.
(د_۸۴_۲∶۲-۴)
منظور از «این»، هر موقعیتی است که ما را به این باور می‌رساند که موجوداتی آسیب‌پذیر و جسمانی هستیم؛ موقعیتی که این باور را تقویت می‌کند که ما آن «خودِ» باشکوهِ روحانی نیستیم که خدا آفریده است.نکته‌ای که عیسی می‌خواهد بر آن تأکید کند این است که اگر احساس می‌کنیم چیزی ما را آزرده یا برعکس، سرمست و هیجان‌زده کرده است، تنها به این دلیل است که خودمان انتخاب کرده‌ایم آن را چنین ببینیم.
هیچ چیز ذاتاً قدرت آن را ندارد که حال ما را خوب یا بد کند.این تنها انتخاب ذهن برای پیروی از ایگوست؛ انتخابی که از آن رو انجام می‌دهیم که هنوز ارزش بیشتری برای ایگو قائل هستیم تا برای «خودِ» یگانه و غیر دوگانه‌ای که خدا آفریده است.
عیسی از ما می‌خواهد تنها یک خواسته داشته باشیم: اینکه بخواهیم دوباره انتخاب کنیم.می‌خواهد هر رویداد روزمان را فرصتی ببینیم برای به یاد آوردن آفریدگارمان.وقتی چنین انتخابی می‌کنیم، درمی‌یابیم که عشق کامل نمی‌توانسته جهانی را که اکنون تجربه می‌کنیم، بیافریند.بنابراین آنچه می‌بینیم نمی‌تواند حقیقت داشته باشد.و آنچه حقیقت ندارد، هرگز نمی‌تواند هیچ قدرتی بر ما داشته باشد.
(۶۸) عشق هیچ گلایه‌ای را نگه نمی‌دارد.
(د_۸۴_۳∶۱)
عیسی بار دیگر به موضوع بسیار مهم رنجش‌ها و افکار حمله بازمی‌گردد.آنچه در اینجا تلویحاً بیان می‌شود این است که رنجش‌های ما صرفاً بر ما عارض نمی‌شوند؛ بلکه ما آگاهانه آن‌ها را انتخاب می‌کنیم، زیرا می‌خواهیم شخص دیگری را مسئول اندوهی بدانیم که از جدایی خود از عشق احساس می‌کنیم.
به جای آنکه مسئولیت «گناه» خیالیِ خود را بپذیریم و با ترسی که ما را به جدایی از عشق کشاند روبه‌رو شویم، آن گناه را انکار می‌کنیم، آن را از هویت خود جدا می‌سازیم و سپس از طریق فرافکنی، رنجش خود را متوجه شخص دیگری می‌کنیم؛ هر کسی که باشد.او را به همان چیزی متهم می‌کنیم که در نهان باور داریم خود مرتکب شده‌ایم.
تمام این فرایند در خدمت هدف ایگوست: حفظ بقای خود از طریق انکار قدرت ذهن و بی‌خبر نگه داشتن ما از جایگاه حقیقی‌مان؛ تا جایی که خود را «در رحمت نیروهایی بیرون از خویش، و در برابر عواملی که هیچ کنترلی بر آن‌ها نداریم» احساس کنیم.
گلایه‌ها کاملاً با عشق بیگانه‌اند.گلایه‌ها به عشق حمله می‌کنند و نور آن را پنهان می‌سازند.اگر من گلایه‌ها را نگه دارم در حال حمله به عشق هستم، پس در حال حمله به خویشتنم هستم.در این صورت خویشتنم برایم بیگانه می‌شود.
(د_۸۴_۳∶۲-۵)
دقیقاً همین، هدف رنجش‌هاست.من می‌خواهم «خویشتن حقیقی» برایم بیگانه بماند، زیرا در مسیح هیچ فردیت و جدایی‌ای وجود ندارد.بنابراین، رنجش‌ها نقطه اوج راهبرد ایگو هستند؛ راهبردی که می‌کوشد یادِ اینکه واقعاً چه کسی هستم، برای همیشه از آگاهی‌ام پنهان بماند.
تصمیم من برای فردیت، احساس گناهی که از انتخاب خاص‌بودن ناشی می‌شود، و فرافکنیِ افکار حمله، همگی لایه‌های دفاعی ایگو هستند که حافظه عشق را از دسترس من دور نگه می‌دارند.از این رو، این رویدادهای بیرونی نیستند که نورِ خویشتن حقیقی مرا می‌پوشانند.اما این حقیقت مانع نمی‌شود که من با اصرار به عیسی بگویم:
«البته که نمی‌توانم به امور مقدس بیندیشم یا خدا و مسیح را به یاد آورم!ببین امروز چه بر سرم آمد!ببین آن آدم وحشتناک چه حرفی به من زد!ببین چه فاجعه‌ای رخ داده است!نگاه کن!نگاه کن!نگاه کن!» ما این داستان‌های قربانی بودن را بهانه می‌کنیم؛ و اصلاً از همان ابتدا آن‌ها را ساخته‌ایم تا بهترین توجیه را برای حفظ رنجش‌هایمان داشته باشیم.سپس با تمام حق‌به‌جانبی‌ای که می‌توانیم جمع کنیم، می‌گوییم:
«تقصیر من نیست.با این اتفاقاتی که برایم افتاده، چطور ممکن است عشق را بشناسم یا خویشتن حقیقی‌ام را به یاد آورم؟ آن‌ها نمی‌گذارند.»
همان‌گونه که عیسی در بند پیشین از ما درخواست کرد، اینجا نیز دوباره می‌گوید:
من مصمم هستم که امروز به خویشتنم حمله نکنم، تا بتوانم به یاد بیاورم که چه کسی هستم.
(د_۸۴_۳∶۶)
وقتی درمی‌یابیم که واقعاً چه می‌کنیم، و هزینه عظیمی را که حفظ رنجش‌ها بر ما تحمیل کرده است می‌بینیم، اراده خود را برای دست کشیدن از حمله به آن «خویشتنی» که همه بخش‌های ظاهراً جدا افتاده فرزند خدا را در وحدت نگاه می‌دارد، استوارتر می‌کنیم.اکنون می‌خواهیم آن خویشتن را به یاد آوریم و دیگر هدفی را که رنجش‌ها برای ایگو برآورده می‌کردند، گرامی نداریم.این کاربردهای مشخص، همان چیزی است که ما را به خانه، یعنی به سوی خویشتن حقیقی‌مان، بازمی‌گرداند:
این توجیهی برای انکار خویشتنم نیست.
من از این برای حمله به عشق استفاده نخواهم کرد.
بگذار این مرا وسوسه نکند که به خودم حمله کنم.
(د_۸۴_۴∶۲-۴)
عیسی، همانند همیشه، قدرت انتخابِ ذهن ما را خطاب قرار می‌دهد.دعوت او این است که تشخیص دهیم هیچ‌گونه توجیهی برای افکار حمله وجود ندارد.وقتی تغییر هدف را به یاد می‌آوریم ــ تغییری که روح‌القدس همواره آن را به ما یادآوری می‌کند ــ رنجش‌ها به‌آسانی رها می‌شوند.در نتیجه، عشقی که همیشه در زیر لایه‌های رنجش پنهان بوده، دوباره در آگاهی ما طلوع می‌کند و آرامشی را به ما می‌بخشد که سکوی رسیدن به یادِ خویشتن حقیقی است؛ همان خویشتنی که زمانی انکارش کرده بودیم.
دوره‌ای در معجزات

استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیرتجاری و با ذکر منبع بلامانع است.