
دوره
دورهای در معجزات | ۲ آبان ۱۴۰۲
۲ آبان ۱۴۰۲
دورهای در معجزات
دنیا تنها میتواند چیزی را به تو بدهد که تو به آن دادی، زیرا چیزی جز فرافکنی خود تو نیست، آن جدا از آنچه در آن یافتی و به آن ایمان داشتی هیچ معنایی ندارد.به تاریکی وفادار باش و آنگاه نخواهی دید، زیرا به ایمان تو همانگونه که آن را دادی پاداش داده خواهد شد.تو گنج خود را خواهی پذیرفت، و اگر به گذشته ایمان داشته باشی؛ آینده نیز مانند آن خواهد بود.هر آنچه را که عزیز میداری از آن خود میپنداری.قدرت ارزشگذاری تو آن را چنین خواهد کرد.
دورهای در معجزات | ۲۷ مهر ۱۴۰۲
۲۷ مهر ۱۴۰۲
دورهای در معجزات
اگر به خطا در دیگری حمله کنی، به خودت آسیب خواهی زد.هنگامی که به برادرت حمله میکنی نمیتوانی او را بشناسی.حمله همواره بر یک بیگانه انجام میشود.تو او را با نادرست ادراک کردنش بیگانه میسازی، و بنابراین نمیتوانی او را بشناسی.به این دلیل که او را بیگانه ساختهای است که از او میترسی.او را درست ادراک کن تا بتوانی او را بشناسی.در آفرینش خداوند هیچ بیگانهای وجود ندارد.برای آفریدن آنگونه که او آفرید تنها میتوانی آنچه را که میدانی بیافرینی، و بنابراین آن را به عنوان آنچه که از آن خودت است بپذیری.خداوند فرزندانش را با یقین کامل میشناسد.آنها را با شناختنشان آفرید.او آنها را کاملاً میشناسد.هنگامی که آنها یکدیگر را نمیشناسند، او را نمیشناسند.
دورهای در معجزات | ۲۱ مهر ۱۴۰۲
۲۱ مهر ۱۴۰۲
دورهای در معجزات
اگر این دنیای واقعی میبود، خداوند ظالم میبود.زیرا هیچ پدری نمیتواند فرزندان خود را به بهای رستگاری به این دچار کند و مهربان باشد.عشق برای نجات دادن نمیکُشد.اگر چنین میکرد، حمله رستگاری میبود، و این تفسیر نفس است، نه تفسیر خداوند.تنها دنیای احساس گناه میتواند این را بطلبد، زیرا تنها گناهکاران میتوانند آن را تصور کنند.«گناهِ» آدم نمیتوانست بر کسی تأثیر بگذارد، اگر او باور نمیکرد که این پدر بود که او را از بهشت بیرون کرد.زیرا در این باور معرفت پدر از دست رفت، از آنجایی که تنها کسانی که او را درک نمیکنند میتوانستند آن را باور کنند.
دورهای در معجزات | ۱۹ مهر ۱۴۰۲
۱۹ مهر ۱۴۰۲
دورهای در معجزات
پذیرش احساس گناه در درون ذهن فرزند خداوند آغاز جدایی بود، همانگونه که پذیرش تاوان پایان آن است.دنیایی که میبینی سیستم موهوم کسانی است که از احساس گناه دیوانه شدهاند.با دقت به این دنیا بنگر، و متوجه خواهی شد که آن اینگونه است.زیرا این دنیا نماد مجازات است، و همۀ قانونهایی که به نظر میرسد بر آن حاکمند قانونهای مرگ هستند.کودکان از طریق درد و در درد درون آن زاده میشوند.رشد آنها همراه با رنج است، و از غم و جدایی و مرگ میآموزند.به نظر میرسد که ذهن آنها در مغزشان محبوس شده است، و اگر بدنشان آسیب ببیند، قدرتهای آن کاهش مییابد.به نظر میرسد که آنها عشق میورزند، اما آنها ترک میکنند و ترک میشوند.به نظر میرسد که آنها چیزی را که به آن عشق میورزند از دست میدهند، شاید نامعقولترین از همه باورها.و بدنهای آنها پژمرده میشوند و به نفس نفس میافتند و در زمین دفن میشوند، و دیگر وجود ندارند.هیچ یک از آنها نیست که خداوند را ظالم نپنداشته باشد.
دورهای در معجزات | ۱۶ مهر ۱۴۰۲
۱۶ مهر ۱۴۰۲
دورهای در معجزات
اگر احساس گناه نمیکردی نمیتوانستی حمله کنی، زیرا محکوم کردن ریشه حمله است.این قضاوت شدن یک ذهن، توسط ذهن دیگر به عنوان نالایق عشق و مستحق مجازات است.اما در اینجا شکاف نهفته است.زیرا ذهنی که قضاوت میکند خود را جدا از ذهنی که قضاوت میشود ادراک میکند، با این باور که با تنبیه دیگری، از مجازات خواهد گریخت.همه اینها تنها تلاش موهوم ذهن برای انکار خودش، و گریز از مجازات انکار است.این تلاشی برای کنار گذاشتن انکار نیست، بلکه تلاش برای حفظ آن است.زیرا این احساسِ گناه است که پدر را برای تو پنهان کرده است، و این احساسِ گناه است که تو را بیعقل کرده است.
