دورهای در معجزات | ۳ فروردین ۱۴۰۴
۲ فروردین ۱۴۰۴
دورهای در معجزات
تنها بیندیش که تو چقدر باید مقدس باشی که آوای برای خداوند از سوی تو عاشقانه برادرت را فرا میخواند، تا بتوانی آن آوا را که به فراخوان تو پاسخ میدهد در او بیدار کنی!و بیندیش که او چقدر باید مقدس باشد هنگامی که در او رستگاری خود تو، پیوسته با آزادی او خفته است.هر چقدر هم که آرزوی محکوم شدنش را داشته باشی، خداوند در اوست.و هرگز نخواهی دانست که خداوند در تو نیز هست در حالی که به خانه برگزیدهاش حمله میکنی، و با میزبانش نبرد میکنی.او را با ملایمت نظاره کن.با چشمان عاشق به او که حامل مسیحا در خود است نگاه کن، تا بتوانی شکوه او را مشاهده کنی و شادمانی کنی که بهشت از تو جدا نیست.
آیا این درخواست زیادی است که به او که حامل مسیحا برای تو است اندکی اعتماد کنی، تا بتوانی از همه گناهانت بخشیده شوی، و بدون اینکه حتی یکی از آنها را گرامی بداری بمانی؟فراموش نکن سایهای که میان برادرت و خودت نگه داشته شده چهره مسیحا و خاطره خداوند را تاریک میکند.و آیا حاضری آنها را با یک نفرت دیرین مبادله کنی؟زمینی که بر روی آن ایستادهای زمینی مقدس است به خاطر این که آنهایی که، آنجا با تو ایستادهاند، آن را با بیگناهی و صلحشان متبرک کردهاند.
خون نفرت کمرنگ میشود تا بگذارد که چمن دوباره سبز شود، و بگذارد که گلها در آفتاب تابستان همه سفید و درخشان شوند.آنجا که مکانی برای مرگ بود اکنون به معبدی زنده در دنیایی از نور تبدیل شده است.به خاطر آنها.این حضور آنها است که دوباره قداست را برافراشته تا جای دیرین خود را بر فراز تختی دیرین بگیرد.به خاطر آنها است که معجزهها همانند چمن و گلها روی زمین بیحاصلی جوانه زدهاند که نفرت آن را سوزانده و ویران کرده بود.آنچه که نفرت به انجام رسانده است را آنها خنثی میکنند.و اکنون تو بر زمینی میایستی که چنان مقدس است که بهشت خم میشود تا با آن بپیوندد، و آن را همانند خودش سازد.سایه یک نفرت دیرین رفته است، و همه پوسیدگی و پژمردگی برای همیشه از سرزمینی که آنها به آن آمدهاند رخت بربسته است.
صد سال، یا هزار سال یا دهها هزار سال، برای آنها چیست؟هنگامی که آنها بیایند، قصد زمان به انجام میرسد.آنچه که هرگز نبود به نیستی ختم میشود، هنگامی که آنها بیایند.آنچه که نفرت خواستارش بود به عشق واگذار میشود، و آزادی، هر موجود زندهای را نورانی میکند و آن را به درون بهشت برمیافرازد، جایی که نورها با بازگشت هر کدام به خانه روشن و روشنتر میشوند.ناکامل دوباره کامل شده است، و سرور بهشت افزایش یافته است زیرا آنچه که از آن خودش بود به آن بازگردانده شده است.زمین آلوده به خون پاک شده است، و دیوانگان ردای دیوانگی را فروافکندهاند تا به آنها بر زمینی که تو ایستادهای بپیوندند.
بهشت سپاسگزار این موهبت است که برای مدتی طولانی دریغ شده بود.زیرا آنها آمدهاند تا در جایگاه خود گرد هم آیند.آنچه که قفل شده بود گشوده میشود؛ آنچه که از نور جدا نگه داشته شده بود رها میشود، تا نور بتواند بر آن بتابد و هیچ فضا و هیچ فاصلهای میان نور بهشت و این دنیا درنگ نکند.
مقدسترین نقطهٔ روی زمین جایی است که یک نفرت دیرین تبدیل به یک عشق کنونی شده است.و آنها با شتاب به آن معبد زنده میآیند، جایی که منزلی برای آنها مقرر شده است.هیچ جایی در بهشت مقدستر نیست.و آنها آمدهاند تا درون آن معبدی که به آنها عطا شده ساکن شوند، تا مکان آسایش آنها و همچنین مکان آسایش تو باشد.آنچه که نفرت به عشق واگذار کرده تبدیل به درخشانترین نور در تابش بهشت میشود.و همه نورها در بهشت درخشانتر میشوند، در قدردانی از آنچه که بازگردانده شده است.
پیرامون تو فرشتگان عاشقانه میچرخند، تا همه افکار تاریک گناه را دور نگه دارند، و نور را در جایی که وارد شده نگه دارند.ردپای تو این دنیا را روشن میکند، زیرا هرجا که تو قدم میگذاری بخشایش با خوشحالی به همراهت میآید.هیچکس بر روی زمین نیست که سپاسگزار آن کسی نباشد که منزلش را به او بازگردانده، و به او در برابر زمستان سخت و سرمای یخبندان سرپناه داده است.و آیا پروردگار بهشت و فرزندش برای قدردانی به خاطر بسیار بیشتر از این، کمتر عطا خواهند کرد؟
اکنون معبد خداوند زنده بازساخته میشود تا دوباره میزبان آن کسی باشد که توسط او آفریده شد.در هر جایی که او ساکن است، فرزندش نیز با او ساکن است، هرگز از هم جدا نیستند.و آنها سپاسگزارند که سرانجام مورد استقبال قرار گرفتهاند.در جایی که یک صلیب قرار داشت اکنون مسیحای برخاسته میایستد، و زخمهای دیرین در بینایی او شفا مییابند.معجزهای دیرین آمده است تا متبرک کند و جای یک دشمنیِ دیرین را که برای کشتار آمده بود بگیرد.در سپاسگزاری فروتنانه خداوند پدر و فرزند به آنچه که از آن آنها است، و برای همیشه از آن آنها خواهد بود باز میگردند.اکنون هدف روحالقدس انجام یافته است.زیرا آنها آمدهاند.زیرا آنها سرانجام آمدهاند.
دورهای در معجزات | ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دورهای در معجزات
بزرگواری از خداوند است، و تنها از او است.بنابراین در تو است.هرگاه از آن آگاه شدی، هرچند مبهم، خود به خود نفس را رها میکنی، زیرا در حضور بزرگواری خداوند بیمعنی بودن نفس کاملاً آشکار میشود.هنگامی این اتفاق میافتد، حتی اگرچه آن را نمیفهمد، نفس باور دارد که «دشمنش» ضربه زده است، و میکوشد هدایایی بدهد تا تو را وادارد که به «حفاظتش» برگردی.خودبزرگبینی تنها پیشکشی است که آن میتواند ارائه دهد.بزرگنمایی نفس جایگزین آن برای عظمت خداوند است.کدام را انتخاب خواهی کرد؟
دورهای در معجزات | ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
۲۰ اسفند ۱۴۰۳
دورهای در معجزات
جایی که معجزهای برای شفا دادن آمده است، هیچ غمی نیست.و تنها لحظهای از عشق بدون حملهٔ تو کافیست تا همهٔ این روی دهد.در آن یک لحظه تو شفا مییابی، و در همان یک لحظه همهٔ شفا انجام میشود.چه چیزی از تو جدا میماند، هنگامی که برکتی را که لحظهٔ مقدس به ارمغان میآورد بپذیری؟از برکت نترس، زیرا او که به تو برکت میدهد، به همهٔ دنیا عشق میورزد، و چیزی را در دنیا باقی نمیگذارد که بتوان از آن ترسید.اما اگر از برکت دوری کنی، دنیا واقعاً ترسناک به نظر خواهد رسید، زیرا صلح و آسایش آن را دریغ کردهای، و آن را رها کردهای تا بمیرد.
دورهای در معجزات | ۱۶ اسفند ۱۴۰۳
۱۶ اسفند ۱۴۰۳
دورهای در معجزات
پدر، تو را سپاس میگویم، با دانستن اینکه خواهی آمد تا هر شکاف کوچکی را که میان تکههای شکستهٔ فرزند مقدست قرار دارد، ببندی.قداست تو، کامل و بینقص، در هر یک از آنها نهفته است.و آنها به هم پیوستهاند زیرا آنچه در یکی است در همهٔ آنهاست.چقدر مقدس است کوچکترین دانهٔ شن، زمانی که به عنوان بخشی از تصویر کامل شدهٔ فرزند خداوند شناخته شود!به نظر میرسد شکلهایی که تکههای شکسته به خود میگیرند هیچ معنایی ندارند.زیرا کل در هر یک نهفته است.و هر جنبهای از فرزند خداوند دقیقاً مانند هر بخش دیگری است.
دورهای در معجزات | ۱۲ اسفند ۱۴۰۳
۱۲ اسفند ۱۴۰۳
دورهای در معجزات
برادر، او تنها زندگی میبخشد.با این حال، آنچه تو به عنوان هدایایی میبینی که برادرت تقدیم میکند، نشان دهندهٔ هدایایی است که در رؤیایت پدرت به تو عطا میکند.بگذار تمام هدایای برادرت در پرتو خیرخواهی و مهربانی که به تو تقدیم شده دیده شوند.و نگذار هیچ دردی رؤیای قدردانی عمیقت را از هدایای او به تو برهم بزند.
